عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
هوای بهشت بود موج نسیم مخملی و رقص برگها من بودم و تو بودی و ابری که گاه گاه میریخت روی زُلف تو نُقل تگرگها ************ گرد من و تو غیر از عروس شکوفه ها ابریشم لطیف هوای بهار بود از دولت نسیم لطیفی که میوزید بر باغ سینهء تو گُل بیشمار بود ************** بسیار نسترن که به همراه رقص باد چون پولکی درشت به موی تو مینشست پروانه ای سپید ، سبکبال و بوسه خواه به جای گُل به گُلبُن روی تو مینشست *************** اردیبهشت آمد و در ذهن خسته ام آن لحظه های رفته به یاد تو جان گرفت نام تو در حضور جمع بر لبم شکفت الماس اشک پرده ز راز نهان گرفت **************** زآن روزهای خوب خدا ماهها گذشت رفتی ولی امید تو با جان سرشته است یاد تو را چگونه ز خاطر برم که عشق نام تو را به برگ برگ درختان نوشته است *************** در هر بهار با نگه جستجوگرم میجویمت میان گُل و رقص برگها من مانده ام به یاد تو در باغ خاطرات گریان میان خندهء نُقل تگرگها *************** آن کوچه باغ و نسترن و مخمل نسیم با هر بهار هست اما تو نیستی اردیبهشت هست هوای بهشت هست اما تو نیستی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ بگو به او غم خود را به هر زبان که بدانی ********* شبان تیره به مژگان چراغ اشک برآویز که آتش دل خود را به گریه ها بنشانی ********** کجاست شمع یقین تو ای نشسته به ظلمت؟ رسیده عمر به پایان و باز هم به گمانی! ******** صلای رحمت عامش تو را به لطف بخواند به هر نفس که از او غافلی به کام زیانی ******** چه سالها که زعمرت گذشت و باز جنینی چه سعی ها که نکردی و در هوای جنانی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به من چه میگذرد؟ که چنین روز و شب زمن دوری من سزاوار مهربانی تو نیستم، جان من تو معذوری **** تو چه دانی؟ که آه حسرت من چه روانسوز آتشی شده است؟ تو چه دانی؟ که شعلهء این آه چه شررهای سرکشی شده است؟ **** تو چه دانی؟ چو گریم از غم تو بند بند تنم چه سان لرزد؟ تو چه دانی؟ چو میبرم نامت پیش چشم من این جهان لرزد **** تو چه دانی؟ چگونه مینالم؟ ناله این نیست شیون است ایدوست شیون روح داغدیدهء من بر مزار دل من است ایدوست **** تو چه دانی؟ چو گاه میگوئی که تو را بیش از این نخواهم خواست در سر من چه شور و غوغائی در دل من چه آتشی برپاست **** تو چه دانی؟ که بیخبر ماندن زتو عشقم چه عاقبت سوزست؟ تو چه دانی؟ به چشم مهجورم سالها کمتر از شب و روزست ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ مست گل آواز سروش دیده پر اشک و لبم بسته و جانم به خروش ******** دلربا زمزمهء بلبل شوریده به باغ نرم نرمک غزل باد بهاری درگوش ********* شب .مهتابی و بزم چمن از نقره سپید ماه در جلوه چنان دختر مهتاب فروش ********* بانوی بید سر زلف برافشانده به باغ شانه میزد همه دم باد سحر بر گیسوش ********** عندلیبی به کنار گل و سرگرم نیاز که ببین حال من و ناز به عاشق مفروش ******** روی گل در عرق شرم ز تشویش وصال پربگشادهء بلبل زدوسو چون آغوش ******** مست آن منظره ها بودم و دیوانهء دوست آنچنان مست که افتادم و رفتم از هوش ********* نقشها بُلعجب و چهرهء نقاش نهان جان عارف همه روشن ز تماشای نقوش ******** سرخوش از بادهء توحید نخُفتم تا صبح کاشکی هر نفسم عمر برآید چون دوش ********* چه شب عمرفزایی، همه مستی همه شور چه بهاری چه هوایی، همه لذت همه نوش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دلآرامی، دل انگیزی قیامت قامتی داری چه بنشینی، چه برخیزی ***************** ز دلها آفرین خیزد چو چشمت را بگردانی شوند آیینه ها حیران چو زُلفت را به رخ ریزی ***************** بهاران سرانگشتت هزاران غنچه رویاند اگر بر شاخهء خشکی چو برگ گُل بیاویزی ***************** نسیم زُلف جانبخشت درختان را به رقص آرد تو پیک نوبهارانی مسیح فصل پاییزی **************** کند بلبل غزلخوانی اگر گیسو برافشانی گُلاب افشان شود شبنم اگر با گُل درآمیزی **************** تو در آغوش پیراهن چو قرص ماه در ابری مبادا از دلم چون خندهء مهتاب بگریزی **************** من از بیداد مجنونی اگر همتای فرهادم تو از غوغای لیلایی دوصد شیرین پرویزی **************** به این تاب سر گیسو چرا از غصه بیتابی؟ فدای مستی چشمت چرا از گریه لبریزی؟ *************** شگفتا قند میسایی بدین شیرین سخن گفتن ز لبها گُل برافشانی ز دلها شکر انگیزی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به یاد تو هستم همیشه، به هر جا، به یاد تو هستم کتابی است جان من از خاطراتت به شعری دلآرا به یاد تو هستم ************************* گُل از روی تو وام کرده است، خوبی چو بویم گُلی را به یاد تو هستم چو موج خیالت خرامد به سویم شوم غرق روءیا به یاد تو هستم ************************ چو گُلبرگ سیمین مهتاب، شبها بریزد به صحرا، به یاد تو هستم چو کوهسار بر سر نهد تاج زرین کند خنده دنیا به یاد تو هستم *********************** چو جانم بنوشد نوایی گوارا ز سازی خوش آوا به یاد تو هستم چو خوانم کتابی ز اسرار هستی و یا شعر زیبا به یاد تو هستم ************************ چو زاری کند آسمان روز باران کنم دیده دریا به یاد تو هستم خیال آفرینا! تو هم یاد من کن که تنها و تنها به یاد تو هستم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ای برتر از اندیشه ها ای عیان در شاخه ها و ریشه ها ***** ای همه عالم پُر از آوای تو ای بیانم عاجز از معنای تو ***** عقل ما را عشق تو دیوانه کرد جان ما را باده ات میخانه کرد ***** آسمان ها در خط پرگار توست نقش گُلها پرده پرده کار توست ***** اختران گُلهای باغ آسمان کهکشانها چلچراغ آسمان ***** زُهره یکسو، سوی دیگر مشتری دیده ها حیران این میناگری ***** مرغکان از بهر تو عاشق وشند اختران از عشق تو در آتشند ***** در پر پروانه ها پرواز توست در گلوی بلبلان آواز توست ***** ای تمام سجده ها بر خاک تو صد هزاران کهکشان سرگشتهء افلاک تو ***** ای همه زیبای زیباآفرین من که باشم تا بگویم آفرین ***** از ازل چشم جهان سوی تو بود آفرینش، آفرین گوی تو بود ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ آن حشمت و لشکر کجاست؟ دیده ات پُر خاک شد آن کاخ خوش منظر کجاست؟ ***************** ای که داور را نه میدیدی ، نه باور داشتی دیدی آخر داوری را پس مگو داور کجاست؟ ****************** خواجه را برگو که از کاخ آمدی تا زیر خاک کُنج ناکامی به کامت گنج سیم و زر کجاست؟ ****************** خون دل در کاسهء چشم یتیمان بود و تو پای خُم، مست طرب گفتی: بُتا ساغر کجاست؟ **************** ای بسا فرعون و قارون آمد و در خاک شد قصر قیصر، جام جم کو؟ تخت اسکندر کجاست؟ ***************** هر چراغ ظُلم را خشم زمان خاموش کرد ای رفیق خوش سخن زین قصه روشنتر کجاست؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ در مرغ شباهنگ گرفت نگهی کردی و گُل خنده زد و رنگ گرفت ******************** عکسی افتاد ز رُخسار تو در بزم وجود شعله ای بر زد و در سُرخی نارنگ گرفت ******************* آسمان در شب دیدار تو بزمی آراست ماه در جلوه شد و زهره به کف چنگ گرفت ******************* عجبی نیست مرا از شب موسی در طور که تجلای تو برقی شد و در سنگ گرفت ******************* دل اگر سوی خدا بود تجلیگه اوست هر که برتافت از او آینه اش زنگ گرفت ****************** سپر افکندم و خاموش نشستم که خیال عرصه را بر من و میدان سخن تنگ گرفت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ سنگ به جام تو زدند شادمان باش که از رشک مقام تو زدند ***************** شکوهء بی هُنران بین که چرا در همه شهر نُکته سنجان علم فتح به بام تو زدند؟ ***************** کام شیرین من از عشق تو بی چیزی نیست قُدسیان چاشنی جان به کلام تو زدند ***************** به سر زُلف تو سوگند که مرغان چمن نغمه از شوق گرفتاری دام تو زدند ****************** مست از جام ظفر باش که در مُلک زمان سکهء عشق در عالم به نام تو زدند (( حسین جانم )) ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ نشستم لحظه ای ناگهان برخاست آوایی ز خشت --------------------------------- گفت : من روحی پلید و سرکشم شد سرانجامم تباه از کار زشت ----------------------------------- روح شیطانی مرا از راه برد وای..........وای از جور نفس بد سرشت ------------------------------------ سر فرو پیچیدم از فرمان حق نه به مسجد رو نهادم نه کُنشت ------------------------------------- هرچه کردم کاتب خلقت نگاشت هرچه گفتم دست نامرئی نوشت ---------------------------------- آه اینک شب نشین دوزخم هر کسی خرمن کند بذری که کشت ------------------------------------ نه عجب گر ره به دوزخ برده ام جای اهریمن نباشد در بهشت ------------------------------------ سرنوشت من چنین شد جهد کن تا تو را چون من نباشد سرنوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در این دور جبر اختیارم گذشت *********** مرا روزگاری زمان رام بود زمانم شد و روزگارم گذشت *********** نشستم سر راه آینده ها جوانی چو یار از کنارم گذشت *********** به تیر جوانی نکردم شکار قدم چون کمان شد، شکارم گذشت ************* در آیینه همزاد من فاش گفت: به مویم نگه کن که کارم گذشت ************ به کار عبادت نپرداختم بهین لحظهء اعتذارم گذشت ************** مکن شکوه ای دل ز پایان رنج که دور غم بی شمارم گذشت ************** چه غم دارم از مرگ شوق آفرین گر از کرده ها کردگارم گذشت ************* اگر باغ آمرزشش گُل کند نگویم: دریغا !! بهارم گذشت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ هنگام چیست؟ گفتا: با بوسه غنچه چیدن! **** گفتم که: در لب تو جان منست گفتا: شیرین رسی به کامی با جان به لب رسیدن! **** گفتم که: چیست رویت در شام زلف؟ گفتا: مهتاب پشت ابرست در حالت دمیدن! **** گفتم: ستاره ها چیست بر سقف آسمان؟ گفت: اشکی بود به مژگان در لحظهء چکیدن! ***** خوش دولتیست با دوست در پای گل نشستن وانگه حدیث دل را از دلبران شنیدن! **** گاهی به روی ماهی با بوسه گل نشاندن گه پا به پای یاری بر هر چمن چمیدن! **** مهتاب شب چه زیباست با آفتابرویی در زیر چتر گلها بر سبزه آرمیدن ***** هر لحظه آن دلارام در کار دلربائیست دلداده را نشاید دست از طلب کشیدن **** آهووشا! غزالا! ما مست آن نگاهیم چون آهوان خطا بود از عاشقان رمیدن **** پروانه شو به هر باغ تا عطر گل بنوشی ذوقی ندارد ای دل در پیله ها تنیدن ***** گیتی به کس نپاید وز او وفا نشاید زین سنگدل همان به روزی طمع بریدن ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ روی زیبا را ببین در چمن از خار بگذر لُطف گُلها را ببین ************* شادمان در بیشه ها بگذر به همراه نسیم بر فراز شاخه مرغان خوش آوا را ببین *************** در شب اردیبهشتی خیره شو بر آسمان گر ندیدی شکل مینا رنگ مینا را ببین **************** مُشتری را بر پرند آسمان دیدار کن رقص صدها اختر و بزم ثریا را ببین ***************** تکیه بر ساحل بزن وقت طلوع آفتاب قایق زرین مهر و نقش دریا را ببین ************** در شب مهتاب بگذر از دل مرداب ها اندر آن آیینه عکس ماه تنها را ببین **************** صدهزاران نقش زیبا میدرخشد پیش چشم در میان نقشها نقاش زیبا را ببین ***************** آفرینش سر به سر زیباست زشتی ها ز ماست چشم دل بگشا و صُنع آن دلارا را ببین ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ از وسوسه دورم کن غایب شده ام از تو سرمست حضورم کن ***************** از بس که سیهکارم شب از نفسم زاید ای شمس و قمر از تو سر چشمهء نورم کن *************** شیطان غرورم من از قُرب تو دورم من تا سجده کنم بر گٍل خالی ز غرورم کن **************** من معصیت آلودم باید که جزا بینم در چنگ عذاب اما از لُطف صبورم کن ***************** مهرم تو و نورم تو جنت تو و حورم تو من از تو، تو را خواهم دلکنده ز حورم کن **************** در شعرم اگر شوریست از فیض تو میبینم ای مستی شعر از تو سرمست شعورم کن **************** ای روشن ناپیدا من بندهء مهجورم تا قُرب تو را یابم از وسوسه دورم کن ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ سنگ به جام تو زدند شادمان باش که از رشک مقام تو زدند ***************** شکوهء بی هُنران بین که چرا در همه شهر نُکته سنجان علم فتح به بام تو زدند؟ ***************** کام شیرین من از عشق تو بی چیزی نیست قُدسیان چاشنی جان به کلام تو زدند ***************** به سر زُلف تو سوگند که مرغان چمن نغمه از شوق گرفتاری دام تو زدند ****************** مست از جام ظفر باش که در مُلک زمان سکهء عشق در عالم به نام تو زدند (( حسین جانم )) ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ با فروشگاه های ویترین دار میشوی اطرافیان میرقصند و میخندند و جشن میگیرند ولی تو گریه میکنی چون مال اینجا نیستی و از جایگاه اصلی دور شدی بدون اختیار روی نوار زمان رشد میکنی باید مراقب باشی زیاد گرفتار ویترین ها نشوی و در این زندگی اجباری تو فقط یک اختیار محدود در حرکت دست و پا و اندیشیدن داری اختیار داری تا مسیرها رو انتخاب کنی انگار یک نیروی نامرئی تو را به پیش میراند و یادت میره کی هستی و از کجا به کجا آمدی در یک مقطع نامعلوم خارج میشوی در حالیکه همه گریه میکنند اما اگر مسیرها رو درست انتخاب کرده باشی در آن هنگام تو شاد و خندان خواهی بود... زمانی ز خود سفر کردن ز ننگ بی خبری خویش را خبر کردن **************** خوشا رکاب زدن بر سمند خاطره ها به شهر کودکی خویشتن سفر کردن ***************** به یاد زمزمه ها ، عشق ها ، جوانی ها ز کوچه های قدیم آشنا گذر کردن **************** بگو پرندهء بی جُفت را به کُنج قفس که چاره نیست به جُز سر به زیر پر کردن *************** به یاد صحبت یاران و روزهای نشاط چه با صفا است شبی را به گریه سر کردن *************** عزیز مصر شدی یوسفا نمیدانی عزیز حق شوی با یاد از پدر کردن *************** به شُکر چشم سیاه و نگاه عاشق سوز روا بُود به دل آشفتگان نظر کردن ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به هر کجا که روی رو به سوی یزدان باش ***************** تو جان پاک منی همچو ماه نور ببخش تو نور چشم منی چون ستاره تابان باش ****************** به شام شب زدگان چون چراغ ماه بتاب به روزهای خزان مژدهء بهاران باش **************** به مهر خاطر هر دلشکسته را بنواز ز گفته ای که برنجد دلی پشیمان باش **************** هزار بولهب گر لب به شرک بگشاید تو درکنار محمد ص بمان و سلمان باش **************** مکن کناره ز خاتم که دیو در راه است نگین عشق به دست آور و سلیمان باش **************** در این جهان دل ظلمت گرفته بسیار است به شام مردم کافر چراغ ایمان باش **************** تو مرغ باغ بهشتی اسیر دام مشو ز تن کناره گُزین پای تا به سر جان باش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ در مرغ شباهنگ گرفت نگهی کردی و گُل خنده زد و رنگ گرفت ******************** عکسی افتاد ز رُخسار تو در بزم وجود شعله ای بر زد و در سُرخی نارنگ گرفت ******************* آسمان در شب دیدار تو بزمی آراست ماه در جلوه شد و زهره به کف چنگ گرفت ******************* عجبی نیست مرا از شب موسی در طور که تجلای تو برقی شد و در سنگ گرفت ******************* دل اگر سوی خدا بود تجلیگه اوست هر که برتافت از او آینه اش زنگ گرفت ****************** سپر افکندم و خاموش نشستم که خیال عرصه را بر من و میدان سخن تنگ گرفت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ مرا هرچه از دور دنیا گذشت ***** ز شب تا سحر کاروان خیال مرا همچو خواب از برابر گذشت ***** چو گفتم: جوانی، بگفتا: دریغ چو گفتم: وفا، گفت: دیگر گذشت ***** مرا یاد روی تو در اشک و آه گاه از آب و گه ز آذر گذشت ***** فراموش کردی ز یاد تو رفت همه هرچه گفتی تو یکسر گذشت ***** که گفتی: مشو دور از آغوش من که گفتی: مرا باش در بر گذشت ***** که سوگند خوردی به مهر و وفا که از تو مرا بود باور گذشت ***** که مرغ نگاه تو پر میگشود مرا از بر دیدهء تر گذشت ***** فراموشم از دل نخواهی شدن ز تو گر گذشت و ز من گر گذشت ***** چو ای خواب گشتی هم آغوش او یکی از من او را بگو سرگذشت ***** نبود اینچنین روزگارم تباه اگر داشتی ای فسونگر! .................. گذشت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ با تمام جلوهء خویش نیستی در خور تفکر من ***** وه چه تاریک و دهشت افزائی چون به کار اوفتد تبلوُر من ***** آن خموشی نه از رضایت تو وین شکایت نه از تکدُر من ***** آن دو رویی نه از تواضع تو وین تحاشی نه از تکبُر من ***** آن صیانت نه از لیاقت تو وین اطاعت نه از تشکر من ***** نه مرا رغبت تجمل تو نه تو را وسعت تصور من ***** گر بجوئی حقیقت سخنم که چرا این همه تاءثُر من؟؟ ***** چون تو را طبع پست پرور هست بود من مایهء تنفر من ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به مهرت آرزومندی درخشان کن به چشمم زندگی را با شکر خندی -------------------------- چو میگریم فلک جز من نبیند اختر افشانی چو میخندی سپیده جز تو نشناسد خداوندی --------------------------- به لبخندت که لبخند سعادت را صفا بخشد به بالایت که بالاتر از اینم نیست سوگندی ------------------------------ جدا از بزم جانبخشت به گوش و چشم من باشد زمانه ناخوش آهنگی ستاره ناخوش آیندی ------------------------------- منم من لاله زار عاشقی را داغ جانسوزی تویی تو عشوه گاه دلبری را ناز دلبندی ------------------------------ مده پندم جدا زآن مه فلک تار است در چشمم مرا جز شور شیدائی نیفتد کارگر پندی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تا کی ز جان پروا کنم؟ دریا چو میخواند مرا با قطره چون سودا کنم؟ ****************** گر خاک میخواهی مرا یکباره خاکستر شوم ور بحر میخواهی مرا این دیده را دریا کنم ************** اندر رهت ای بی نشان دورم بسی از کاروان ای قافله سالار جان رحمی که ره پیدا کنم *************** بی کینه باشد سینه ام صافی بُود آیینه ام دست طلب بر دل نهم نظر سوی بالا کنم **************** چون صبح دارم یکنفس وز حسرت دیدار و بس یک جلوه ام بنمای و بس بگذار تماشاها کنم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ وگر اسیر امیر بگویمت که چه هنگام زندگی مطبوع : که هیچ خاک نبوسی مگر به عشق سجود که هیچ خم نکنی سر مگر به شوق رکوع ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ رنگ پریده با اختر اشکی که به رخساره دویده ------------------------------------- زآن چشم و دهان گر نشکیبم عجبی نیست نرگس نگران بینم و گُل جامه دریده -------------------------------------- بر گونهء او آینهء اشک چه زیباست چون شبنم مهتاب که بر یاس چکیده ------------------------------------- آن شانهء سیمین درخشان به چه ماند؟ برفی که بر آن ماه دمد وقت سپیده -------------------------------------- در باغ اگر پای نهد شرم کند گُل زآن چهره و آن گُلبن اندام کشیده ---------------------------------- در خواب او را دیدم و چون چشم گشودم دیدم همه جا پرتو مهتاب دمیده ---------------------------------- در اوج لطافت بُود و پاکی دامن مهتاب من است آن گُل پروانه ندیده ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رو به باغ های دعا کن ز خلق دیده بگردان و روی دل به خدا کن **************** شبانه مست هوس میخزی به بستر نازی روان غافل خود را ز خواب مرگ صدا کن ***************** ز چشم ، چشمه برآور ز آب دیده وضو ساز به سوی قبلهء دلها دو دیده قبله نما کن ***************** به نور عشق و نسیم خلوص و جذبهء مستی میان عطر شب و نکهت سپیده شنا کن ****************** ز جان خستهء خود بال عقل و عشق برآور خیال را چو عقابی به دوردست رها کن **************** به نقش های فلک چشم عارفانه بیفکن به یاد منظره گردان نظر به منظره ها کن **************** ستارگان فلک را به موی خویش بیاویز به نرگسان فروزنده خیره باش و صفا کن **************** ترانه خوان خدا باش و گرم نغمهء توحید چو مرغ شب سحرت را به ناله نغمه سرا کن ****************** چو مست یار شدی در سپیده با دل بیدار به خفتگان سیه نامه عاشقانه دعا کن ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ خوشا دریا شدن پرزدن از دام و در صحرا شدن ******* ایستایی در خور مرداب هاست جنبشی کن در ره پویا شدن ****** در دل شب با خیال عشق دوست لذتی دارد عجب، تنها شدن ******* صیقلی کن جان زنگ آلوده را تا بیابی نعمت بینا شدن ****** حُسن ظاهر را رها کن روح باش این بود سرمایهء زیبا شدن ****** عشق و رسوایی دو یار همدمند پس چه ترسد عاشق از رسوا شدن؟ ******* کار عاقل بر خدا دل باختن شغل مجنون عاشق لیلا شدن ******* حاصل اشک شبانگاهی بود در سحر چون برگ گلها وا شدن ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ همچون درخت های پُراز برگایه خیز ماءوا گرفته ایم ************* این روزها که میگذرد با شتاب باد برگی است کز نسیم بر باد میرود و از بادهای سخت پُرآشوب روزگار بر این درخت غمزده بیداد میرود ********** این برگ های سبز بر تن ما جاودانه نیست روزی رسد که قامت این بینوا درخت از برگ ها تُهیست وز تندبادها جز دست های لاغر و بی برگ شاخه ها هرگز نشانه نیست ************ ای دوست ای همسفر تا بر تن تو پیرهن سبز برگ هست در سایه های خویش آسودگی به خاطر هر رهگذار ببخش پائیز پیش روست تا برگ های تو به یغما نرفته است در سایه های مهر بر خستگان شکفتگی نوبهار ببخش *************** سنگت اگر زنند بخشنده باش و همچو درختان میوه دار بس میوه ها بر آنکه کند سنگسار ببخش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ که مست خواب نیست جان فدای آن دل روشن که در وی تاب نیست ****************** نقش زیبای جوانی را شبی دیدم به خواب از غم او دیگرم در چشم گریان خواب نیست ******************** آن شبی کز ماه و اختر بزم گیتی روشنست دیده را بر هم منه هر شب شب مهتاب نیست ********************* پا گذار بر موج و از هنگامهء طوفان مترس دل به دریا زن صدف در سینهء مرداب نیست *********************** از کتاب آفرینش عمر ما یک باب بود لیک فصل خاطر آسوده در این باب نیست ************************ مردمان بسیار دیدم. مردمی کمیاب بود ورنه شیطان سیرت آدم نما کمیاب نیست ********************* پیر ما میگفت: دریاها فزون از خاک ماست از چه میگوئی که نقش زندگی بر آب نیست؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ندارند آگهی از حال درویش *************** بود خواب سبکباران به دلخواه ولیکن خواجه میخسبد به تشویش **************** هزاران بار رنج افکنده بر پُشت نهاده گنج باد آورده در پیش ***************** غنی را قصرهای زرنگارست فقیران را نباشد کلبه ای بیش ************** دل زحمتکشان دریای پُر نوش شب گنج آوران صحرای پُر نیش *************** به درویشان دلی آرام دادند غنی، ترسنده از بیگانه و خویش ***************** توانگر چیست؟ بیماری گرفتار درون آشفته و غمگین و دلریش ***************** فقیر، آسوده خاطر، خنده بر لب توانگر، بد زبان، بد دل ، بداندیش *************** تو ای مجنون زر با من میامیز که بیزارم ز دزدان درم کیش **************** تو و تشویش زر در عمر ننگین من و خواب گُوارا در شب خویش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دامن ز من برچیدنت از چیست ای نامهربان بر اشک من خندیدنت؟ ******************* صدبار گفتم : جان من با مدعی کمتر نشین فریاد از آن بشنیدن و این حرف من نشنیدنت ***************** دل میبرد ، جان میدهد جان میدهد ، دل میبرد این ناز بیجا کردن و آن زیر لب خندیدنت ***************** باور مکن دست طلب از دامنت کوته کنم چندان که خواهی ناز کن نازم بر آن نازیدنت *************** هر کار میخواهی بکن ای گل ز من دوری مکن طاقت ندارم بیش از این در دست گلچین دیدنت ***************** می چیست تا پیش لبت مستی فزاید بر دلم یک عمر مدهوش توام ای نوش لب نوشیدنت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ که این زمانه نماند نیاز دلشُده و ناز دلبرانه نماند -------------------------------- گُلی ز گلشن فرصت بچین و یاد خزان باش همیشه باغ جوانی پر از جوانه نماند -------------------------------------- به باد رفتن گلهای زرد با دل من گفت خزان خواجه ز ره آید و خزانه نماند -------------------------------------- دل شکستهء ما را بخر به نیم نگاهی که دلنوازی چشم تو جاودانه نماند ------------------------------------- نشان گرفت دلم را دو چشم مست توــــــــــ اما مُدام تیر نگاهت بر این نشانه نماند ------------------------------------- تو اینچنین که کمر بسته ای به کشتن عاشق عجب مدار که دلداده در میانه نماند --------------------------------------- ز عشق گُل بشنو بانگ بلبلان که به یکدم بهار بگذرد و لذت ترانه نماند ------------------------------------- اگر که دل نباشد استخوان تن به چه ارزد؟ صفای خانه مجو گر خدای خانه نماند ---------------------------------------- مباد آنکه ز بیداد دشمنان محبت به خلوت شب ما بانگ عاشقانه نماند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شرمگین مردی گنه آلود ای خدا بشنو نوای بنده ای آلوده دامان را غمگُسارا سینه ام از غم گرانبار است مهربانا خلوتم از گریه لبریز است ای خدا تنها تو میبینی به جانم اشک پنهان را ****************** پاک یزدانا با همه آلوده دامانی روح من پاک است و ذوق بندگی دارم گر زیانمندم به عُمری از گنهکاری در کفم سرمایهء شرمندگی دارم ************************ زندگی بخشا هر زمان از مرگ یاد آرم میکشم فریاد از وحشت وای اگر با این تُهیدستی به درگاه تو روی آرم بارالها پشیمانم پشیمانم جز زبان اشک خجلت ترجمانم نیست ******************** روز و شب دست دعا بر آسمان دارم تا بباری بر کویر جان من باران رحمت را من تو را میخواهم از تو ای همه خوبی عشق خود را در دلم بیدار کن نه شوق جنت را ******************* ای خدای کهکشانها تا ببینم در سکوتی سرد و سنگین آسمانت را نیمه شبها دیده میدوزم به اخترهای نورانی تا دیار کهکشانها میپرم با بال اندیشه لیک من میمانم و اندیشه و اقلیم حیرانی ********************** کردگارا گفتگوی با تو عطرآگین کند موج نفسها را آنچه خُرم میکند گلزار دل را گفتگو با توست نیمه شبها دوست میدارم به درگاهت نیایش را نُدبهء من میدواند بر رُخم باران اشک شرم تا به این باران شکوفاتر کند باغ ستایش را ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ که به بیزاریش نمی ارزد ********** بی تو عمر آنچنان پراز درد است که به بیماریش نمی ارزد ********** بی تو ساغر به گردش آوردن نه سروری نه حال میبخشد ********** بی تو مستی به جای بیخبری پای تا سر ملال میبخشد ********* بی تو سیر و سفر به باغ بهشت خیمه بردن به شوره زارانست ********* بی تو در بین جمع بنشستن سر نهادن به کوهسارانست ************* بی تو خواب نشاط آور صبح همچو سنگی به سینه سنگین است *********** بی تو هر گونه لذت و عیشی چون اجل در کنار بالین است ************ بی تو هرگونه شعری و سازی داستانگوی نامرادیهاست ************ بی تو هر بانگ مرغ خوشخوانی خبر شوم مرگ شادیهاست ************* بی تو هر خندهء جنون آمیز گریه بر گور آرزومندیست *********** بی تو این خنده های محنت بار گُل بی بوی یاس پیوندیست ************ بی تو در بزم اهل دل رفتن خود فریبی به شوق بیخبریست ************ بی تو هر شعر بر زبان آید سرگذشتی ز درد دربدریست ********* تا به چشمت کسی نظر نکند خبر از حال من کجا دارد؟ ********** بکن آزارم آنچه بتوانی دل من هم بدان خدا دارد ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به هر زمان بتوانی بگو به او غم خود را به هر زبان که بدانی ********* شبان تیره به مژگان چراغ اشک برآویز که آتش دل خود را به گریه ها بنشانی ********** کجاست شمع یقین تو ای نشسته به ظلمت؟ رسیده عمر به پایان و باز هم به گمانی! ******** صلای رحمت عامش تو را به لطف بخواند به هر نفس که از او غافلی به کام زیانی ******** چه سالها که زعمرت گذشت و باز جنینی چه سعی ها که نکردی و در هوای جنانی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ بالاتر از کوه سهند است مُغیلان زیر پایم چون پرند است ****************** به چشمم آسمان جُز مجمری نیست مه و خورشید و اخترها سپند است ****************** نشان تلخکامی نیست در من ملامت های بدخواهان چو قند است ***************** ندانم رنج هستی را که چون است نپُرسم گنج عالم را که چند است **************** اگر گنج جهان از خواجه باشد به پیش دیدهء من مُستمند است ****************** ز ناز هر پری رو در گریزم وگر آهو نگه گیسو کمند است ******************* نگردم صید کس در بازی عشق دلم دیر آشنا مُشکل پسند است ******************* مکن منعم که در خُردی بُزرگم پرم کوتاه و پروازم بلند است ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دو چشمی که همرنگ دریاست دو چشمی که چون پهنهء آسمان کبود و درخشان و زیباست ******************* ستایشگر خنده های توام که از خندهء گُل فریباتر است شکرریز و گُلبوی و مستی فزای ز لبخند خورشید زیباتر است ********************* ستایشگر گیسوان توام که بر روی خود فکندی به ناز همان زلف زیبا که چون بخت من به محراب روی تو دارد نماز ****************** ستایشگر دستهای توام دو دستی که پُر مهر و ناز آشناست دو دستی که از گوشهء چشم من نمایشگر شاهکار خداست ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ فرعونهای خفته به کام سیاه مرگ حُکام مومیائی در شیشه ها اسیر با چشمهای مات و دهانهای نیم باز فریاد میزنند: "این دستهای لاغر و خشک ونحیف ما یکروز بوسه گاه سران سپاه بود" در پنجه های ما که پُر است از غبار مرگ فرمان سرنوشت سپید و سیاه بود ************ چنگال ما گلوی بسی بیگنه فشرد خون هزار بردهء مسکین به خاک ریخت بازوی ما که در رگ خود خون ظلم داشت سرهای بیشمار به خاک هلاک ریخت *************** این چشمها که روزن خاموش قرنهاست با یک نگاه جان بسی ناتوان گرفت این حُفره های شوم که طرح دهان ماست با یک سخن زمردم بیکس امان گرفت *********** در کاسه های جُمجمهء خاکسود ما اندیشهء خدائی وباد غرور بود در تنگنای حنجرهء پُر سکوتمان فریاد خود ستائی و آوای زور بود *********** با دست برده بر زبر و زیر قصرمان خشتی زنقره خشت دگر از طلا زدیم از خون بیگناه که رنگ شراب داشت مست غرور تکیه به تخت خدا زدیم ************ اما دریغ دورهء شوکت به سررسید تالار پر شکوه خدایان مغاک شد سرهای پر غرور سلاطین به باد رفت وآن کاخهای سر به فلک "تل خاک" شد ************ با عبرت نگاه به فرعون دوختم گفتم به زیر لب: دیدی که آفتاب ستم بی فروغ بود؟ دیدی که روزهای طلائی به شب نشست؟ وآن شوکت و جلال شیاطین دروغ بود؟ ********* دیدی که خشتهای زر و سیم قصر تو چون سرمه رفت در دهن گردبادها؟ دیدی که دست مرگ گلوی تو را فشرد؟ رفت آن جلال و جاه دروغین ز یادها؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ آن بخت نو رسیده شادی کنان، چو مرغی کز دامگه پریده ******* اندام او پرندین، چون یاس نو شکفته ابروی او هلالی، چون ماه نو دمیده ********* رخسارش از لطافت، مهتاب نو بهاری لبهایش از طراوت، چون غنچهء نچیده ******** در باغ چون خرامید، غوغای عشق برخاست بلبل ترانه گویان، گل پیرهن دریده ******* نیلوفر از پس باغ، سر میکشد که بیند آن گردن بلورین، وآن قامت کشیده ******** برق سرشک دیدم، بر گونهء لطیفش گویی که اشک مهتاب، بر برگ گل چکیده *********** بی زلف دلسیاهش، وآن روی ماهتابش ای بس که شب نخفتم، تا لحظهء سپیده ************ گفتم ز شادمانی: جانها فدای جانت خوش آمدی که بی تو، جانم به لب رسیده ************ چون چهرهء تو ماهی در آسمان نبوده مانند چشم مستت، چشم فلک ندیده ************ لطف و صفای گل را از چشم باغبان بین نازم به آن خدائی، کاین لعبت آفریده خدمت جانان به جان کرد به گیتی نام خود را جاودان کرد ز دنیا گوی دولت را کسی بُرد که حُزن آلوده ای را شادمان کرد *********************** همان خُسرو به من مجنونی آموخت که لیلای مرا شیرین زبان کرد چو باد نوبهاری با درختان نوازشهای او دل را جوان کرد ********************** چو شمع قامتش در مجلس افروخت مرا پروانهء آتش به جان کرد به او گفتم که : چشمانت چه رنگست؟ نگاهش را به سوی آسمان کرد ************************* بگفتم : ماه پشت ابر زیباست رُخش را در پس گیسو نهان کرد ز خورشید نگاهش تا نسوزم به رویم زلف خود را سایبان کرد ************************ از آن مستم که چشم می فروشش دلم را با نگاهی میهمان کرد چو رفت از آسمانم زُهرهء بخت به شبها دامنم پروین نشان کرد ************************ منم آواره در صحرای غربت خوشا مرغی که جا در آشیان کرد خداوندا جدائی کُشت ما را مگر ترک عزیزان میتوان کرد؟؟؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ نور خدا نیست تو را دردی بُود کآن را دوا نیست ************* یکی گفتا که: ایزد در کجا هست؟ به او گفتم که: ای غافل کجا نیست؟ ************** فروغش در دل روشن هُویداست و لیکن تیره دل گوید: خدا نیست **************** مگر رُخسار خود روشن توان دید؟ در آن آیینه که در وی صفا نیست؟ **************** نصیب زرپرستان زردروئی است نشان روسپیدی در طلا نیست *************** عجب دردی بُود دنیاپرستی که درمانش به قانون شفا نیست **************** بیا ای خواجه دنیا را رها کن وگرنه جانت از چنگش رها نیست ***************** به درویشان دلی تابنده دادند که یک دانگش نصیب اغنیا نیست ******************* چه آتشها که در کاخ ستم ریخت مگو دیگر اثر در ناله ها نیست ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ بسیار کرده ام گذر از لحظه های کام کامی که رهروان طریق مجاز را باور نمیشود، ************* عمری شنیده ام با گوش دل، ترنم نرم جوانه را نجوای رود و چشمه و موج و نسیم و برگ فریاد عاشقانهء مرغ شبانه را از برگ و از درخت شنیدم به نیمشب بانگ ترانه را آنسان ترانه ای که مکرر نمیشود *************** با چشم آزمند چه بسیار دیده ام از لابلای برگ درختان به نیمشب گلبوسه های نقره ای و نرم ماه را در بزم روزگار نوشیده ام زچشم پر از ناز مهوشان مستانه، جرعه جرعه، شراب نگاه را آنگونه می، که هیچ به ساغر نمیشود ************* در عالم خیال، چه شبها نشسته ام بر ابرهای دور گِردم فرشتگان در رقص و در سرور تن را بسی به چشمهء مهتاب شُسته ام در غرفه های نور من مست کام و ناز بر تختی از بلور پرواز کرده ام تا نقطه ای که هیچ فراتر نمیشود ************** اما میان این همه زیبائی و جلال زیبا پدیده ایست جهان را ، نگفتنی بالاتر از هر آنچه شنیدیم و خوانده ایم نور عنایتیست که با یک شعاع آن دنیا و هر چه هست برابر نمیشود ***************** بشنو! که فاش گویمت ای یار هوشیار صدها هزار نعمت جاوید روزگار یک" خندهء محبت مادر " نمیشود ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ خلوت گُزیدن میکُشد عاشقان را درد از جانان بریدن میکُشد ******************* گر اُمید وصل باشد زهر هجران تلخ نیست روح عاشق را به دلبر نارسیدن میکُشد ******************** روشنی رفت از دو چشمم عطر پیراهن کجاست؟ پیر کنعانم مرا یوسف ندیدن میکُشد ********************* ای پری ! بی گریهء شبها در آغوشم بیا صیدگر را در پی آهو دویدن میکُشد ******************* روی پا ایستاده ام با قامت آزادگی مرد را منت ز نامردان کشیدن میکُشد ********************* پیش چشم باغبان آهنگ گُلچینی مکن کآن جگر خون را خیال غنچه چیدن میکُشد ******************** در جوانی گوی توفیقی بزن کآخر تو را روز پیری از ندامت لب گزیدن میکُشد ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به گذرگاه تو باشم؟ بوسه بر پایت زنم خاک سر راه تو باشم؟ ************** شب مهتاب که داری سر گُلگشت و تماشا لالهء سُرخ شوم زیب نظرگاه تو باشم؟ ***************** شوم آن جذبهء شوقی که بسوزد جان من را تو با من باشی و من هستی دلخواه تو باشم؟ **************** خوشم گر آتش عشق تو ثمر سوزتر آید تا چو اسپند بلاگرد رُخ ماه تو باشم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ مرا از غم آزاد بینی اگر غم فرستی دلم شاد بینی ************* چه کوشی به ویرانی ام ای ستمگر؟ که ما را به ویرانه آباد بینی ************* چه سرمستی ای خواجه در خاکبازی چو مرگت رسد جمله بر باد بینی ************* در آفاق و انفس به عبرت نظر کن که هر گوشه لطف خدا داد بینی *************** نبینی به رخسار دنیاپرستان صفایی که در روی اوتاد بینی **************** ز مُردن چه ترسی؟ که گر پاک رفتی شب مرگ را صبح میلاد بینی *************** معاد آید و روز دیدار ایزد همه بندگان را به میعاد بینی ************** در آن روز حسرت سیه نامگان را همه از ندامت به فریاد بینی *********** کسانی که نانی به مسکین نبخشند در آن ورطه بی توشه و زاد بینی **************** به فردوس اعلا در آغوش نعمت گروهی دل آسوده و شاد بینی **************** تو را بر سریر بلورین نشانند به دورت گروهی پریزاد بینی ***************** غزالان زود آشنا را به گلگشت شتابان به دنبال صیاد بینی *************** چه زیبا جهانی است اقلیم جنت که نه خُدعه یابی نه بیداد بینی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ زمزمهء چنگ من است رقص هر واژهء رقصنده به آهنگ من است **************** حجله آرای عروس غزلم مست نشاط تار گیسوی سخن هر شبه در چنگ من است ******************* هر که بر سینهء خود رنگ عشق مجاز برزد و گفت با خود که: در این مرحله همسنگ من است ****************** سپر انداز و پریشان ز دل صحنه گریخت لیک با بیخبران گفت: که در جنگ من است ***************** مست توحیدم و از پیر مُغان دم نزنم نامی از باده کشان گر ببرم ننگ من است **************** زنده آن مرد سیه پوست که با رنگ خداست مرگ بر کافر دلمرده حتی اگر همرنگ من است **************** ای بداندیش مرا طعنه مزن در ره دوست سخن از عشق خدا زادهء فرهنگ من است ****************** عاشق مردم غمگینم و دیوانهء عشق ناله فرسودهء شب مرغ شباهنگ من است ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ که با جان من هم آغوشست مرا صدای تو هر صبح و شام در گوشست ***************************** چراغ خانهء چشم منی و نمیدانی که بی تو چشم من و صحن خانه خاموشست ***************************** قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم که هر چه غیر تو از خاطرم فراموشست *************************** ز چشمم ای گل مهتاب خفته در پس ابر چو ماه رفتی و شبهای من سیه پوشست *************************** هزار شکر که گر غائبی ز دیدهء ما غم فراق تو با اشک من هم آغوشست ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ خُطوط کینه میمیرد محبت کن که دل چون سرد شد در سینه میمیرد **************** مرنجان خاطری را گر دوام دوستی خواهی که با گرد لطیفی نور در آیینه میمیرد ***************** ز بام گُنبد نخوت فرود آ گر کسی هستی که تکبیر ریا در مسجد آدینه میمیرد **************** دلت را زنده با نور حقیقت کن که این پیکر اگر عریان وگر در جامهء پشمینه میمیرد ***************** شتابان هر طرف تا کی برای کسب زور و زر که گنجور عاقبت با حسرت گنجینه میمیرد ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ در پیچ و تابم میبرد بر رویم افشان کن که من زین قصه خوابم میبرد ******************* از پُشت ابر زلف خود گر چهره بنمایی به من رُخسار جان افروز تو در ماهتابم میبرد ***************** یاد زمان کامها وآن نامه ها ، پیغامها همراه آه آتشین در التهابم میبرد ******************* چون بنگرم در آینه یاد از جوانی میکنم وآن خاطرات شاد من سوی شبابم میبرد ******************* گاهی کنم دل را خبر کآمد تو را وقت سفر ناگه غم بی توشگی در اضطرابم میبرد ******************* گویم که بُگذر از هوس شاید بمانی از نفس اما ز غفلتهای دل دوباره خوابم میبرد ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |

