آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

تو چه دانی؟

به من چه میگذرد؟

که چنین روز و شب زمن دوری

من سزاوار مهربانی  تو

نیستم، جان من تو معذوری

****

تو چه دانی؟

که آه حسرت من

چه روانسوز آتشی شده است؟

تو چه دانی؟

که شعلهء این آه

چه شررهای سرکشی شده است؟

****

تو چه دانی؟

چو گریم از غم تو

بند بند تنم چه سان لرزد؟

تو چه دانی؟

چو میبرم نامت

پیش چشم من این جهان لرزد

****

تو چه دانی؟

چگونه مینالم؟

ناله این نیست شیون است ایدوست

شیون روح   داغدیدهء   من

بر مزار دل من است ایدوست

****

تو چه دانی؟

چو گاه میگوئی

که تو را بیش از این نخواهم خواست

در سر من چه شور و غوغائی

در دل من چه آتشی برپاست

****

تو چه دانی؟

که بیخبر ماندن

زتو عشقم چه عاقبت سوزست؟

تو چه دانی؟

به چشم مهجورم

سالها کمتر از شب و روزست

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۴۰ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody