عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
در پیچ و تابم میبرد بر رویم افشان کن که من زین قصه خوابم میبرد ******************* از پُشت ابر زلف خود گر چهره بنمایی به من رُخسار جان افروز تو در ماهتابم میبرد ***************** یاد زمان کامها وآن نامه ها ، پیغامها همراه آه آتشین در التهابم میبرد ******************* چون بنگرم در آینه یاد از جوانی میکنم وآن خاطرات شاد من سوی شبابم میبرد ******************* گاهی کنم دل را خبر کآمد تو را وقت سفر ناگه غم بی توشگی در اضطرابم میبرد ******************* گویم که بُگذر از هوس شاید بمانی از نفس اما ز غفلتهای دل دوباره خوابم میبرد ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

