آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

گیسوی بی آرام تو

در پیچ و تابم میبرد

بر رویم افشان کن که من

زین قصه خوابم میبرد

*******************

از پُشت ابر زلف خود

گر چهره بنمایی به من

رُخسار جان افروز تو

در ماهتابم میبرد

*****************

یاد زمان کامها

وآن نامه ها ، پیغامها

همراه آه آتشین

در التهابم میبرد

*******************

چون بنگرم در آینه

یاد از جوانی میکنم

وآن خاطرات شاد من

سوی شبابم میبرد

*******************

گاهی کنم دل را خبر

کآمد تو را وقت سفر

ناگه غم بی توشگی

در اضطرابم میبرد

*******************

گویم که بُگذر از هوس

شاید بمانی از نفس

اما ز غفلتهای دل

دوباره خوابم میبرد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ساعت ۴:۵۲ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody