عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
شرمگین مردی گنه آلود ای خدا بشنو نوای بنده ای آلوده دامان را غمگُسارا سینه ام از غم گرانبار است مهربانا خلوتم از گریه لبریز است ای خدا تنها تو میبینی به جانم اشک پنهان را ****************** پاک یزدانا با همه آلوده دامانی روح من پاک است و ذوق بندگی دارم گر زیانمندم به عُمری از گنهکاری در کفم سرمایهء شرمندگی دارم ************************ زندگی بخشا هر زمان از مرگ یاد آرم میکشم فریاد از وحشت وای اگر با این تُهیدستی به درگاه تو روی آرم بارالها پشیمانم پشیمانم جز زبان اشک خجلت ترجمانم نیست ******************** روز و شب دست دعا بر آسمان دارم تا بباری بر کویر جان من باران رحمت را من تو را میخواهم از تو ای همه خوبی عشق خود را در دلم بیدار کن نه شوق جنت را ******************* ای خدای کهکشانها تا ببینم در سکوتی سرد و سنگین آسمانت را نیمه شبها دیده میدوزم به اخترهای نورانی تا دیار کهکشانها میپرم با بال اندیشه لیک من میمانم و اندیشه و اقلیم حیرانی ********************** کردگارا گفتگوی با تو عطرآگین کند موج نفسها را آنچه خُرم میکند گلزار دل را گفتگو با توست نیمه شبها دوست میدارم به درگاهت نیایش را نُدبهء من میدواند بر رُخم باران اشک شرم تا به این باران شکوفاتر کند باغ ستایش را ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

