عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
دامن ز من برچیدنت از چیست ای نامهربان بر اشک من خندیدنت؟ ******************* صدبار گفتم : جان من با مدعی کمتر نشین فریاد از آن بشنیدن و این حرف من نشنیدنت ***************** دل میبرد ، جان میدهد جان میدهد ، دل میبرد این ناز بیجا کردن و آن زیر لب خندیدنت ***************** باور مکن دست طلب از دامنت کوته کنم چندان که خواهی ناز کن نازم بر آن نازیدنت *************** هر کار میخواهی بکن ای گل ز من دوری مکن طاقت ندارم بیش از این در دست گلچین دیدنت ***************** می چیست تا پیش لبت مستی فزاید بر دلم یک عمر مدهوش توام ای نوش لب نوشیدنت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

