آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

من در شتاب زندگی تُند سیر خویش

بسیار کرده ام گذر از لحظه های کام

کامی که رهروان طریق مجاز را

باور نمیشود،

*************

عمری شنیده ام

با گوش دل، ترنم نرم جوانه را

نجوای رود و چشمه و موج و نسیم و برگ

فریاد عاشقانهء مرغ شبانه را

از برگ و از درخت شنیدم به نیمشب

بانگ ترانه را

آنسان ترانه ای که مکرر نمیشود

***************

با چشم آزمند چه بسیار دیده ام

از لابلای برگ درختان به نیمشب

گلبوسه های نقره ای و نرم ماه را

در بزم روزگار

نوشیده ام زچشم پر از ناز مهوشان

مستانه، جرعه جرعه، شراب نگاه را

آنگونه می، که هیچ به ساغر نمیشود

*************

در عالم خیال، چه شبها نشسته ام

بر ابرهای دور

گِردم فرشتگان

در رقص و در سرور

تن را بسی به چشمهء مهتاب شُسته ام

در غرفه های نور

من مست کام و ناز

بر تختی از بلور

پرواز کرده ام

تا نقطه ای که هیچ فراتر نمیشود

**************

اما میان این همه زیبائی و جلال

زیبا پدیده ایست جهان را ، نگفتنی

بالاتر از هر آنچه شنیدیم و خوانده ایم

نور عنایتیست که با یک شعاع آن

دنیا و هر چه هست برابر نمیشود

*****************

بشنو! که فاش گویمت

ای یار هوشیار

صدها هزار نعمت جاوید روزگار

یک" خندهء محبت مادر " نمیشود

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در شنبه ششم آذر ۱۳۸۹ساعت ۳:۲۱ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody