عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
آن بخت نو رسیده شادی کنان، چو مرغی کز دامگه پریده ******* اندام او پرندین، چون یاس نو شکفته ابروی او هلالی، چون ماه نو دمیده ********* رخسارش از لطافت، مهتاب نو بهاری لبهایش از طراوت، چون غنچهء نچیده ******** در باغ چون خرامید، غوغای عشق برخاست بلبل ترانه گویان، گل پیرهن دریده ******* نیلوفر از پس باغ، سر میکشد که بیند آن گردن بلورین، وآن قامت کشیده ******** برق سرشک دیدم، بر گونهء لطیفش گویی که اشک مهتاب، بر برگ گل چکیده *********** بی زلف دلسیاهش، وآن روی ماهتابش ای بس که شب نخفتم، تا لحظهء سپیده ************ گفتم ز شادمانی: جانها فدای جانت خوش آمدی که بی تو، جانم به لب رسیده ************ چون چهرهء تو ماهی در آسمان نبوده مانند چشم مستت، چشم فلک ندیده ************ لطف و صفای گل را از چشم باغبان بین نازم به آن خدائی، کاین لعبت آفریده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |

