آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

آمد شبی کنارم،

آن بخت نو رسیده

شادی کنان، چو مرغی

کز دامگه پریده

*******

اندام او پرندین،

چون یاس نو شکفته

ابروی او هلالی،

چون ماه نو دمیده

*********

رخسارش از لطافت،

مهتاب نو بهاری

لبهایش از طراوت،

چون غنچهء نچیده

********

در باغ چون خرامید،

غوغای عشق برخاست

بلبل ترانه گویان،

گل پیرهن دریده

*******

نیلوفر از پس باغ،

سر میکشد که بیند

آن گردن بلورین،

وآن قامت کشیده

********

برق سرشک دیدم،

بر گونهء لطیفش

گویی که اشک مهتاب،

بر برگ گل چکیده

***********

بی زلف دلسیاهش،

وآن روی ماهتابش

ای بس که شب نخفتم،

تا لحظهء سپیده

************

گفتم ز شادمانی:

جانها فدای جانت

خوش آمدی که بی تو،

جانم به لب رسیده

************

چون چهرهء تو ماهی

در آسمان نبوده

مانند چشم مستت،

چشم فلک ندیده

************

لطف و صفای گل را

از چشم باغبان بین

نازم به آن خدائی،

کاین لعبت آفریده

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰ساعت ۲:۲۴ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody