عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
به گیتی نام خود را جاودان کرد ز میدان گوی دولت را کسی بُرد که حُزن آلوده ای را شادمان کرد *********************** همان خُسرو به من مجنونی آموخت که لیلای مرا شیرین زبان کرد چو باد نوبهاری با درختان نوازشهای او دل را جوان کرد ********************** چو شمع قامتش در مجلس افروخت مرا پروانهء آتش به جان کرد به او گفتم که : چشمانت چه رنگست؟ نگاهش را به سوی آسمان کرد ************************* بگفتم : ماه پشت ابر زیباست رُخش را در پس گیسو نهان کرد ز خورشید نگاهش تا نسوزم به رویم زلف خود را سایبان کرد ************************ از آن مستم که چشم می فروشش دلم را با نگاهی میهمان کرد چو رفت از آسمانم زُهرهء بخت به شبها دامنم پروین نشان کرد ************************ منم آواره در صحرای غربت خوشا مرغی که جا در آشیان کرد خداوندا جدائی کُشت ما را مگر ترک عزیزان میتوان کرد؟؟؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

