آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

هر آنکس خدمت جانان به جان کرد

 

به گیتی نام خود را جاودان کرد

 

ز میدان گوی دولت را کسی بُرد

 

که حُزن آلوده ای را شادمان کرد

 

***********************

 

همان خُسرو به من مجنونی آموخت

 

که لیلای مرا شیرین زبان کرد

 

چو باد نوبهاری با درختان

 

نوازشهای او دل را جوان کرد

 

**********************

 

چو شمع قامتش در مجلس افروخت

 

مرا پروانهء آتش به جان کرد

 

به او گفتم که : چشمانت چه رنگست؟

 

نگاهش را به سوی آسمان کرد

 

*************************

 

بگفتم : ماه پشت ابر زیباست

 

رُخش را در پس گیسو نهان کرد

 

ز خورشید نگاهش تا نسوزم

 

به رویم زلف خود را سایبان کرد

 

************************

 

از آن مستم که چشم می فروشش

 

دلم را با نگاهی میهمان کرد

 

چو رفت از آسمانم زُهرهء بخت

 

به شبها دامنم پروین نشان کرد

 

************************

 

منم آواره در صحرای غربت

 

خوشا مرغی که جا در آشیان کرد

 

خداوندا جدائی کُشت ما را

 

مگر ترک عزیزان میتوان کرد؟؟؟

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت ۱:۲۲ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody