عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
مست گُلآواز سروش دیده پر اشک و لبم بسته و جانم به خروش ******** دلربا زمزمهء بلبل شوریده به باغ نرم نرمک غزل باد بهاری درگوش ********* شب .مهتابی و بزم چمن از نقره سپید ماه در جلوه چنان دختر مهتاب فروش ********* بانوی بید سر زلف برافشانده به باغ شانه میزد همه دم باد سحر بر گیسوش ********** عندلیبی به کنار گل و سرگرم نیاز که ببین حال من و ناز به عاشق مفروش ******** روی گل در عرق شرم ز تشویش وصال پربگشادهء بلبل زدوسو چون آغوش ******** مست آن منظره ها بودم و دیوانهء دوست آنچنان مست که افتادم و رفتم از هوش ********* نقشها بُلعجب و چهرهء نقاش نهان جان عارف همه روشن ز تماشای نقوش ******** سرخوش از بادهء توحید نخُفتم تا صبح کاشکی هر نفسم عمر برآید چون دوش ********* چه شب عمرفزایی، همه مستی همه شور چه بهاری چه هوایی، همه لذت همه نوش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

