آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

دیشب غم تو بود و

من و جان بی اُمید

من بودم و شبی

که به پایان نمیرسید

***************

جسمی که سر به سر

همه غم بود و درد و درد

چشمی به کام اشک

که یکدم نیارمید

*****************

جانی که سوخت از تب و

آهی به لب نراند

دردی که جان کشید و

زجان پا نمیکشید

******************

اندیشه ای که جُز

سر کوی تو ره نداشت

اشکی که جُز به یاد تو

بر رُخ نمیدوید

******************

ای خفته راز خوشدلیم

در نگاه تو

وی دیده ام

به راه نگاهت شده سپید

********************

ای بوسهء تو

تلخی عمرم ز یاد بر

وی خندهء توام

همه از زندگی نوید

********************

هر لحظه با خیال تو گفتم

هزار بار

ای کاش چون خیال تو

گوش تو میشنید

*****************

ای کاش دور از لب جانم

لبت نبود

یا آنکه در هجران تو

جان به لبم نمیرسید

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۸۸ساعت ۳:۲۸ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody