عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
در برابر تو که آفتاب نتابد ز شرم منظر تو *************** به شاخه بوسه زدی شاخه در خزان گُل کرد بهار میشود از بوسهء مکرر تو **************** مسیح چشم تو جان میدهد به ناز نگاه فدای معجز چشمان ناز پرور تو **************** نظیر روی تو هرگز نمیتوانم دید مگر که آینه ای آورم برابر تو ***************** مرا به گُل چه نیازی؟ که لحظه لحظه نسیم شمیمی آورد از گیسوی معطر تو ****************** به یک نگاه دلم را در آتش افکندی خدا به دادم رسد از نگاه دیگر تو ****************** فقیر میکده را هم به جُرعه ای دریاب چو ریخت دست زمانه باده ای به ساغر تو ***************** به جان دوست ز جانت ملال برخیزد اگر خدا بنشیند به عمق باور تو ******************* تو سایه بخش عقابان ابر پیمائی چه قدرتیست که ایزد نهاده در بال و پر تو ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

