عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
همچو گُلی جامه دران گفت: کای چشم و دلم بر تو و قلبت نگران ************* بر بلندای سخن، بانگ بزن، شکوه مکن که درازست بسی قصهء کوته نظران ************** از فرومایه حسودان به ملالت منشین جان خود را مکن آزرده از این جانوران ************ گل من تا که فروبست لب از گفتهء خویش گفتم: ای یار ندارم خبر از بیخبران ************ ببر از عاشق دلباخته پیغامی چند سوی کوته نظران، مدعیان، کینه وران ************ گو که ای ماست شُل از کینهء دیرین بگذر که نیرزد به تعب دور ِ جهان گذران *********** مهلتی نیست، وفاکن که سرانجام شود کاسه های سر ما خاک و گل کوزه گران ********** رنج بیهوده مبر من به تو مانند نیم سر خود گیر و به این غصه گریبان مدران *********** تو و پابوسی زرین کمران در همه عمر من و گلبوسه به یاقوت لب سیمبران ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

