آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

من، مرغ کور جنگل شب بودم

اشک غربت، محرم رازم بود

چون بار شب به روی پرم میریخت

تنها به خواب مرگ نیازم بود

******************

هرگز ز لابلای هزاران برگ

بر من نمیشکفت گُل خورشید

هرگز گُلابدان بلور ماه

بر من گُلاب نور نمیپاشید

*******************

من مرغ کور جنگل شب بودم

برق ستاره های شب از من دور

در چشم من که پردهء ظلمت داشت

فانوس دست رهگذران : بی نور

************************

من مرغ کور جنگل شب بودم

در قلب من همیشه زمستان بود

رنگ خزان و سایهء تابستان

در پیش چشم من همه یکسان بود

***********************

یک شب که باد سُم به زمین میکوفت

وز بال او شراره فرو میریخت

یک شب که از خروش هزاران رعد

گویی که سنگپاره فرو میریخت

***********************

از لابلای تودهء تاریکی

نوری درون لانهء من لغزید

وز لرزه ای که در تن من اُفتاد

بنیاد آشیانهء من لرزید

***********************

یکدم فشار گرم سرانگشتش

چون شعله، بالهای مرا سوزاند

چون پنجه اش به روی تنم لغزید

قلب من از تلاش تپیدن ماند

***********************

زآن پس شبان تیرهء بی مهتاب

منقار غم به خاک نمالیدم

چون نور آرزو به دلم تابید

در آرزوی صبح ننالیدم

*********************

این نور گرم، نور تو بود ای عشق

نور تو بود و آتش جاویدت

من مرغ کور جنگل شب بودم

بینا شدم به سُرمهء خورشیدت

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۸۸ساعت ۹:۳۶ ق.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody