آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

چو تار زُلف را

طراز بناگوش میکنی

مهتاب را  ز   رشک،

سیه پوش میکنی

---------------------------

گیرم که نام من

زلبت محو گشت و مُرد

یاد  مرا 

 چگونه   فراموش   میکنی؟

------------------------------

آغوش من

به روی اجل باز مانده است

ای مه

تو با که دست در آغوش میکنی؟

-----------------------------------

طوفان خون و

دود دل و

موج اشکها

این است سرگذشتم

 اگر گوش میکنی

----------------------------------

ساقی حدیث باده

به غیر از فسانه نیست

افسون چشم توست

که مدهوش میکنی

----------------------------------

سرمایهء وجود

به تاراج میدهی

یغمای جان و

دل و دین و

هوش میکنی

--------------------------------

در تنگنای خون

به غزلهای آتشین

ای دل

حدیث آن لب خاموش میکنی

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۸ساعت ۲:۱ ب.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody