عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
طراز بناگوش میکنی مهتاب را ز رشک، سیه پوش میکنی --------------------------- گیرم که نام من زلبت محو گشت و مُرد یاد مرا چگونه فراموش میکنی؟ ------------------------------ آغوش من به روی اجل باز مانده است ای مه تو با که دست در آغوش میکنی؟ ----------------------------------- طوفان خون و دود دل و موج اشکها این است سرگذشتم اگر گوش میکنی ---------------------------------- ساقی حدیث باده به غیر از فسانه نیست افسون چشم توست که مدهوش میکنی ---------------------------------- سرمایهء وجود به تاراج میدهی یغمای جان و دل و دین و هوش میکنی -------------------------------- در تنگنای خون به غزلهای آتشین ای دل حدیث آن لب خاموش میکنی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

