آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

منم تصویر صُنع تو

ای در فضای فکر من ساکن

تو خود نقاش صد موجی

چرا من در سخن ساکن

*******************

گهی رعد پُر از برقم

به اوج ابرها پران

زمانی سنگ خاموشم

به دامان دمن ساکن

******************

به شب طوفان تشویشم

گریزند لحظه ها از من

سحر تصویر بی جانم

درون قاب تن ساکن

********************

پر از بُغضم، پُر از حرفم

پُر از اشکم، پُر از دردم

روانم در فضا نالان

تنم در پیرهن ساکن

*****************

به صحرا باد پیچانم،

پریشان حال و پُرجوشش

به گُلشن بید تن خشکم

برای سوختن ساکن

****************

ز جوش روح مغشوشم

چه میفهمم، چه میگویم

دوچشمم خیره بر نقش و

زبانم در دهن ساکن

*****************

من از این خاک جوشیدم

در اینجا باده نوشیدم

اگر میرم وگر مانم

مُدامم در وطن ساکن

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۸ساعت ۶:۵۶ ق.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody