آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

در گوشم آمد صدای خنده هایش

چون عاشقی دیوانه افتادم به پایش

*****

گفتم سلامی، از نگاهش گُل برآمد

پرزد دلم پروانه آسا در هوایش

*****

از شوق رویش لرزه می افتد به جانم

وقتی ز شوق بوسه میلرزد صدایش

*****

ای کاش مرگ و زندگی در دست من بود

تا هر نفس صدبار میمُردم برایش

*****

چشم رهایی بسته ام از دام زُلفش

از بس گرفتارم به گیسوی رهایش

*****

گویی نسیمی میوزد بر برگ گُلها

آندم که چالی میدمد از گونه هایش

*****

چشمان او هر لحظه رنگی تازه دارد

از چشم بدخواهان نگهدارد خدایش

*****

گر در بهای بوسه از من جان بخواهد

با بوسهء گرمی کنم جان را فدایش

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ساعت ۷:۵۸ ق.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody