عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
چون عاشقی دیوانه افتادم به پایش ***** گفتم سلامی، از نگاهش گُل برآمد پرزد دلم پروانه آسا در هوایش ***** از شوق رویش لرزه می افتد به جانم وقتی ز شوق بوسه میلرزد صدایش ***** ای کاش مرگ و زندگی در دست من بود تا هر نفس صدبار میمُردم برایش ***** چشم رهایی بسته ام از دام زُلفش از بس گرفتارم به گیسوی رهایش ***** گویی نسیمی میوزد بر برگ گُلها آندم که چالی میدمد از گونه هایش ***** چشمان او هر لحظه رنگی تازه دارد از چشم بدخواهان نگهدارد خدایش ***** گر در بهای بوسه از من جان بخواهد با بوسهء گرمی کنم جان را فدایش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

