عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی
ای عشق من ای بی من و همیشه با من یاد تو چون پرستوها و یا چون لک لک های مهاجر لحظه لحظه به باغ خیالم سفر میکند گفته ای که نام مرا بر لبانت با اشک میشویی و من همیشه یاد تو را در پریشانی خیال میپیچم ******************** ای عطر عاطفه ای تجسم محبت پروازت مبارک باد من هنگامی که مرغان دریایی پرواز شوخ و شنگ خود را آغاز میکنند و گه گاه بر موج تن میسایند سفر را در ذهنم تداعی میکنند سفری که آرزویش آسان است و پروازش مشکل ****************** عزیزترینم خطی است در کنار اُفق و دوردست دریاها که خط جدایی ماست تو هنگامی که بر بالهای عقاب سفر نشستی پرواز کردی و از آن خط گذشتی گویی که آن خط مرز جدایی من و تو است گویی که آن خط دیوار حصار بلندی است و ما در دو سوی دیوار فریاد میزنیم و اشک میریزیم یکدگر را میشناسیم صدای هم را میشنویم اما چهرهء همدیگر را نمیبینیم *************** محبوب دلم غروب ها شفق را به تماشا مینشینم سفر خورشید را میگویم چه زیبا سفر میکند اما چه غریب و تنها چه بی مشایعت چون عروسی با تور ابر نخست میخندد و سپس میگرید و آرام آرام به دیار تو می آید من غروبش را مینگرم و تو طلوعش را من وداعش را میشنوم و تو سلامش را من بدرودش را و تو درودش را ****************** از من قهر میکند و با تو آشتی میخواهم به او پیغام دهم تا سلام مرا هم به تو بازگوید اما صدایم را نمیشنود و در آنسوی دیوار پنهان میشود در این هنگام است که لبخند تو را در برکهء اشک خویش تماشا میکنم و چه تماشای دلپذیری خود را فریب میدهم که اگر من میگریم تو میخندی و اگر پیام آور من نیست نگاه مرا با نگاه تو هماهنگ و متصل میکند ببین به چه چیزها دلخوشم ***************** ای عشق من ای همسفر با تمام سالهای جوانیم تا به ابد من و تو یک روح در دو پیکریم یک معنی در دو واژه ایم یک خورشید در دو آسمانیم و یک عشق در دو سینه ایم ********************* نمیدانم که بازهم بنویسم یا نه آیا تو میخوانی؟؟؟ آیا تو هم مرا دوست داری؟؟؟ ........................ عزیزترینم تا دیداری دوباره ،..... خداحافظ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
| Design By : Night Melody |

