آکواریوم تا اقیانوس AQUARIUM TO OCEAN

عبور از اندیشه’ مادی و قرار گرفتن تفکر آسمانی در نهاد زندگی

سالها پیش زندگی من بهشت بود

زیرا که با بهشت رُخش آشنا شدم

آسوده گشتم از همه غمهای روزگار

آنشب که در کمند غمش مبتلا شدم

**************

چون دوختم نگاه پریشان خویش را

بر آن دو چشم روشن خندان رازگو

جانی دوباره داد دل مردهء مرا

آن برق زندگی که دمید از نگاه او

****************

چون مست از نوازش چشمان او شدم

دیدم که زندگانی من از برای اوست

هر حرف او ترانهء پُر شور آرزو

هر کار او نشانهء عشق و وفای اوست

*******************

سالها پیش بود که مست نشاط عشق

خواندیم یار خویش عدوی زمانه را

سالها پیش بود که غافل ز سرنوشت

بستیم عهد زندگی جاودانه را

*******************

میگفت او که: زندگی ما چه میشود؟

گفتم که: زندگی به مُراد دل منست

بستیم صد اُمید به آینده، ای دریغ

باور نداشتیم که آینده دشمن است

******************

روز جدائی آمد و دامان من گرفت

آهوی من که از همه عالم رمنده بود

گریان و اشکبار ز هم دور میشدیم

اما امید در دل ما مست خنده بود

*******************

سالها پیش بود که میخواندم این سُرود

شادم که در کنار تو زیبا نشسته ام

اما .........

امروز ببین که چنین خوار و بی امید

با آرزوی مرگ در اینجا نشسته ام

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۵۶ ق.ظ توسط مازیار پورگودرزی| |

Design By : Night Melody